السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
57
تفسير الميزان ( فارسي )
خداى تعالى به كار رفته ؟ بعضى « 1 » ديگر از مفسرين در توجيه آن گفتهاند : « اين تبديل اسلوب براى اشاره به كمال استحقاق مؤمنين براى رسيدن خيرات در برابر اعمال نيكشان بوده » . ولى اين هم چنگى به دل نمىزند . و ظاهرا اين تبديل اسلوب در آيه مورد بحث نباشد ، بلكه در آيه قبل باشد ، كه فرمود : * ( « نُسارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْراتِ » ) * چون اين كفارند كه خيال مىكنند كه اگر خدا مال و فرزندانشان را زياد كرده به خاطر احترامى است كه نزد خدا دارند ، و اگر با اين حال مسارعت را به خدا نسبت داده و اسلوب را تبديل نموده ، به خاطر اين است كه بفهماند آنچه دارند به قدرت خود ندارند ، بلكه خدا به ايشان داده ، و آن گاه خيرات بودن آن را به استفهام انكارى نفى و مقابل آن را براى مؤمنين اثبات فرموده . و حاصل كلام در اين نفى و اثبات اين شد كه : مال و فرزندان ، خيرات نيستند تا به سوى آنها سرعت شود ، و شتابى كه كفار در تحصيل آن دارند شتاب در خيرات نيست ، بلكه اعمال صالح و آثار حسنه آن ، خيرات است كه مؤمنين به سوى آن شتاب دارند . ] * ( « وَلا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها وَلَدَيْنا كِتابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ » ) * آنچه از سياق برمىآيد اين است كه آيه شريفه مىخواهد مردم را به سوى آن صفاتى كه براى مؤمنين ذكر فرموده ترغيب و تشويق نمايد و در ضمن شبهه و توهمى را كه ممكن است به ذهن كسى بيايد دفع فرمايد ، توهمى كه مردم را از رسيدن به كرامت آن صفات باز مىدارد و آن اين است كه رسيدن به آن مقام امرى دشوار است ، و ما طاقت تحمل دشواريهاى آن را نداريم ، و اين توهم را به دو وجه دفع فرموده : اول اينكه دارا شدن آن صفات آن طور كه شهوتپرستان وانمود مىكنند دشوار نيست ، بلكه امرى است آسان ، و در خور طاقت نفوس . و دوم اينكه هر چه باشد چه دشوار و چه آسان پاداش دارد ، و خدا عمل صالح بندگان را ضايع ، و اجر جزيلشان را فراموش نمىكند . پس اينكه فرموده : * ( « وَلا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها » ) * تكليف حرجى و خارج از وسع نفوس را نفى مىكند و حاصلش اين است كه اين تكليف يا در اعتقادات است كه خداى تعالى حجتهاى روشن و واضحى قرار داده كه هم آدمى را به سوى ايمان و لوازم آن كه معارفى حقيقى است دلالت مىكند ، و هم انسان را مجهز به قوا و غرائزى كرده كه مىتواند آن حقايق را درك كند و آنها را تصديق نمايد ، و آن عبارت است از عقل ، آن گاه از آنجايى كه
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 18 ، ص 45 .